|
تسلای حضرت زهرا سلام الله علیها می نویسم . قربه الی الله
|
ما از می مرد افكن این میكده مستیم
شادیم كه پیمانه و پیمان نشكستم
تا عشق علی هست در این میكده هستیم
پس خورده نگیرید كه ما باده پرستیم
هشدار كه نوشیدن این باده مجاز است
"المنة لله که در میکده باز است"
فهمیدم از این راز كه در كعبه شكاف است
هر جا كه بود نام ید الله مطاف است
این گفته نه بیهوده و این دم نه گزاف است
در روز جزا شیعهات از نار معاف است
چون غیر علی در دو جهان هیچ ندیدند
"مردان خدا پردۀ پندار دریدند"
تا نام تو پیچید در آن شبه جزیره
شد پاك از این خاك گناهان كبیره
زد چنگ به دامان تو هر ایل و عشیره
شد ثابت و سیار در اوصاف تو خیره
جز ساقی كوثر ز كسی جام نگیریم
"ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم"

.
یا علی مدد
معرفت، زاده نمی شد، اگر عباس نبود
عشق، آماده نمی شد، اگر عباس نبود
رتبه ی مردی و آقایی و غیرت مندی
به کسی داده نمی شد، اگر عباس نبود
هر که دیوانه ی مولاست، بداند، هرگز
مست این باده نمی شد، اگر عباس نبود
از همان کودکی اش، حلّ ِ مسائل می کرد
مشکلی ساده نمی شد، اگر عباس نبود
او رها کرده دل از بند اسارت، اصلا"
شیعه آزاده نمی شد، اگر عباس نبود
سر به ساحل زد و فریاد کشید آب فرات :
معرفت زاده نمی شد، اگر عباس نبود
...





.
ما سایه نشینِ عَلَم ِ شاه حجازیم
عشق است اگر جان و سر از عشق ببازیم
ای یوسف ِ کنعانِ گدایانِ گرفتار !
هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم
.
تو آرزوی ِ ما و دعای شهدایی
در کوی تو زیباست ، غلامی و گدایی
.
بی خبر می زدند مادر را
پشت در می زدند مادر را
زیر لب تا علی علی می گفت
بیشتر می زدند مادر را
عده ای با غلاف و بعضی هم
با سپر می زدند مادر را
کوچه وقتی شلوغ شد ، دیدم
صد نفر می زدند مادر را
لات های بی سر ُو پا وُ
خیره سر ، میزدند مادر را
.
شب غسلش ، حسن به بابا گفت
در گذر ، می زدند مادر را
...
بانوی ِ خانه را که آزردند
حیدرش را کشان کشان بردند
...

پای به عرصه ی عدم می زنم
تمام عمر از تو دم می زنم
در عالم خیال دیدم شبی
کنار شش گوشه قدم می زنم
.
گرچه پر از غفلت و روسیاهم
شاعر و خوش نویس و اهل آهم
کرب و بلایی ام ، ابالفضلی ام
معتکف گوشه ی قتله گاهم
.
نان و نمک خورده ی حیدر شدم
در حرم نجف ، کبوتر شدم
تا به خودم آمدم از کودکی
گریه کن ِ علیّ اصغر شدم
...

باز چشمم را پر از می می کنم
نعره ی مستی پیاپی می کنم
راه های مختلف دارد زمین
من فقط راه حسین طی می کنم
در مسیر عزت و آگاهی ام
من مسلمانم رسول اللهی ام
مصطفی یعنی صفای بندگی
ابتدا و انتهای بندگی
مکتبش عشق است و درسش عاشقی ست
عاشقی کردن به پای بندگی
می کند این عاشقی همراهی ام
من مسلمانم رسول اللهی ام
هر کسی شد عنصری فرهیخته
سینه اش با نور او آمیخته
جبرئیل از گوشه ی باغ بهشت
زیر پاهای نبی گل ریخته
او نمک پاشیده بر مداحی ام
من مسلمانم رسول اللهی ام
پهنه ی هفت آسمان ماوای اوست
آبروی عشق از زهرای اوست
خواب دیدم زائر قبرش شدم
آرزویم قبه الخضرای اوست
روی گنبد ، یک کبوتر چاهی ام !
من مسلمانم رسول اللهی ام
پرچم قلبم به نام کربلاست
راه من راه امام کربلاست
مادرم می گفت روزی با خدا :
این پسر بچه غلام کربلاست
کربلا ، دریاست من هم ماهی ام
من مسلمانم رسول اللهی ام
...
بسم الله الرحمن الرحيم
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي
صدق الله العلی العظيم
تسلیت به خوبان
.

.
یا ابا عبدالله
اربعین شد
.
همه دارند به پابوسی تو می آیند
طبق معمول من بی سر و پا جا ماندم
.
قبل از اذان صبح بود. با حالت عجیبی از خواب پرید. گفت: «حاجی! خواب دیدم؛ قاصد امام حسین (ع) بود بهم گفت: آقا سلام رساندند و فرمودند: «به زودی به دیدارت خواهم آمد» یه نامه از آقا به من داد که توش نوشته بود: «چرا این روزها کمتر زیارت عاشورا می خوانی؟
همینطور که داشت حرف می زد گریه می کرد. صورتش شده بود خیس اشک. دیگه تو حال خودش نبود
چند شب بعد شهید شد. امام حسین به عهدش وفا کرد
راوی: حاج علی سیفی همرزم شهید محمد باقر مؤمنی راد

.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
.
بچه ی خاک پاک ایرانم
اهل این کوچه و خیابانم
مثل فصل بهار خون گرمم
گرچه زائیده ی زمستانم
دوست دارم زیاد گریه کنم
عاشق بوی خاک و بارانم
اول راه ِ آخرین نفسم
ابتدایی به سمت پایانم
در مسیر رسیدن ِ به خدا
محو آیات ِ " ان الانسانم "
می دهد بوی عشق پیرهنم
یکی از یوسفان کنعانم
...
سر به زیرم همیشه ی عمرم
بس که شرمنده ی شهیدانم
.
کس و کارم فقط امام رضاست
من غلام شه خراسانم
.